مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

656

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - موسى بن عيسى گفت : آرى به خدا در كشتنش بشتابيد ، عبداللَّه به أو حمله كرد ونيزه‌اى بر أو زد ، وخود عباس بن محمد پيش رفت ودر همان حالي كه حسن بن محمد بىدفاع ايستاده بود گردنش را زد ، محمد ابن سليمان كه اين جريان را مشاهده كرد با عباس به محمد به نزاع برخاست گفت : من دائىزاده خود را أمان دادم ولى شما به أمان من اعتنا نكرديد وأو را كشتيد ! آنان در پاسخش گفتند : ما يك‌تن از افراد قبيلهء خود را به تو مىسپاريم به‌جاى أو بكشى . وأحمد بن حارث در حديث خود گويد : حسن بن محمد را موسى بن عيسى خود به قتل رسانيد . ونيز از يزيد بن عبداللَّه فارسي روايت كرده كه حمّاد تركى از كساني بود كه در جنگ فخّ حضور داشت وچون جنگ شروع شد به همراهيانش گفت : حسين را به من نشان دهيد ، وچون أو را نشان حمّاد دادند تيرى به سويش رها كرد وهمان تير سبب قتلش گرديد . ومحمد بن سليمان به پاداش اين خدمت صد هزار درهم پول وصد دست جامه به أو بخشيد . گويند : ( پس از وقعهء فخّ ) موسى هادي ( خليفهء عباسى ) بر مبارك تركى خشم‌گرفت به‌خاطر آن‌كه از جنگ با حسين بن علي ( به بهانهء شبيخون زدن ) خوددارى وفرار كرد ، وقسم خورد كه أو را ( به جرم اين‌كار ) به‌كار تعليم وتربيت اسبان وشتران بگمارد ( وسمت ميرآخورى به أو بدهد ) . ونيز بر موسى بن عيسى خشم گرفت به‌خاطر اين‌كه حسن بن محمد را پس از اين‌كه تسليم شده بود بىآن كه از خود دفاع كند به قتل رسانيد وهمان خشمى كه بر آن دو كرد سبب شد كه أموال هر دوى آنان را ضبط ( ومصادره ) نمايد . وپيوسته مىگفت : فاطمه خواهر حسين بن علي چه‌وقت در مىرسد ؟ به‌خدا سوگند من اورا در زير دست وپاى ميرآخور اصطبل خواهم افكند ، ولى ( خدا مهلتش نداد و ) پيش از آن‌كه به اين سوگند خود عمل كند وبه فاطمه دست‌يابد از اين‌جهان رخت بدوزخ كشيد . وعلي بن إبراهيم علوي به سند خود روايت كرده كه مردى گفت : حسين بن علي را ( در ميدان جنگ ) مشاهده كردم كه چيزى را در زمين دفن كرد ، من خيال كردم چيز قيمتي همراه داشته و ( چون از زندگى خود مأيوس گشته ) آن را در آن زمين دفن كرده است ، از اين رو ( صبر كردم تا ) چون جنگ به پايان رسيد وحسين كشته شد به آن محل رفتم وپس از كاوش معلوم شد آن چيزى را كه دفن كرده بود پاره‌اى از گوشت صورتش بوده كه در حال جنگ قطع شده بود وأو آن را در آن‌جا دفن كرده ودوباره برخاسته بر آن مردم حمله افكنده است . وحسن بن محمد به سندش از أبو العَرْجاء شتردار حديث كرده است ، كه گفت : موسى بن عيسى مرا طلبيد وگفت : شترانت را حاضر كن . گويد : من رفتم وآن‌ها را كه صد شتر بود نزدش حاضر كردم ، موسى دستور داد گردن‌هاى شتران را -